این گزارش زنده از جزیره خارک، قصه کارگرانی است که داغ اولاد دیدند اما حاضر نشدند محل کارشان را ترک کنند. کارگرانی که در اوج تهدید، خودشان را به سایت عملیاتی رساندند .حالا که نام جزیره خارک با تهدیدهای تکراری رئیسجمهور آمریکا به صدر اخبار برگشته است، سراغ کارگران پتروشیمی خارک رفتیم تا پاسخ این تهدیدها را از زبان کارگران و در کف سایتهای عملیاتی بشنویم.
سالهاست که نام جزیره خارک با مفهوم «تابآوری صنعتی» گرهخورده است. جزیرهای که در هشت سال دفاع مقدس بیش از ۲ هزار و ۳۰۰ بار آژیر وضعیت قرمز را شنید، اما حتی یک روز هم اجازه نداد نبض تولید و صادرات انرژی کشور از تپش بیفتد.امروز که نام خارک، دوباره هدف تهدیدهای صریح رئیسجمهور آمریکا قرار گرفته و رویای خام اشغال و توقف این شریان حیاتی بر زبانها میچرخد، این میراث ایستادگی بار دیگر در برابر چشم جهانیان در حال تکرار است. در ماههای اخیر که حافظه تاریخی جزیره بیدارتر از همیشه است. شاید کنجکاو باشید که بدانید بر کارگران پتروشیمی خارک (از شرکتهای کلیدی زیرمجموعه تاپیکو) چه میگذرد؟ آنهایی که دیروز در دل التهاب «جنگ رمضان» و زیر باران ۵۴۸ اصابت موشک در جزیره، تأسیسات را با چنگودندان سر پا نگه داشتند، امروز در برابر این خطونشانهای تازه چگونه عمل میکنند؟
این گزارش، روایتی زنده از مجاهدت خاموش کارگران صنعت پتروشیمی در شاهراه انرژی کشور است؛ همان سد انسانی نفوذناپذیری که نشان میدهد پاسخ تهدیدهای امروز، نه در میدان سیاست که روی سکوها و با دستان روغنی کارگرانی داده میشود که فلرهای خارک را روشن نگه داشتهاند.
در جزیره خارک در جنگ رمضان چه گذشت؟
کارکنان پتروشیمی خارک در اوج تهدیدها و در جنگ رمضان، حتی یک روز هم جزیره را ترک نکردند و کار را زمین نگذاشتند و هر روز حضور نیروها در میانه معرکه، آن هم در شرایطی که سایتهای صنعتی و پتروشیمی از اصلیترین اهداف دشمن و در معرض بالاترین سطح خطر بودند، حماسهای از جانفشانی بود. اما این جانفشانی در روایت حسین مظفری، از کارکنان پتروشیمی خارک، به اوج میرسد، آنجا که کارگران زمین را به آسمان و آسمان را به زمین دوختند تا در اوج تهدید و ناامنی، خودشان را به شیفت کاری برسانند.
مظفری روایت میکند: «اوایل فروردین بود. زمان چنج شیفت رسیده بود و باید حدود ۴۰۰ نفر از نیروهای پتروشیمی بین خارک و گناوه جابهجا میشدند. فرودگاه خارک هم به دلیل بمباران، دیگر قابلاستفاده نبود. بهترین گزینه برای جابهجایی نیروها، کشتیهای مسافربری بود. اما موشکهای آمریکایی و صهیونیستی حتی به کشتیهای مسافربری هم رحم نکردند. چند دقیقه مانده به تحویل سال، یک کشتی مسافربری در اسکله جزیره خارک هدف موشک قرار گرفت و نابود شد. آمریکا عملا همه تلاش خود را کرده بود تا مسیرهای ارتباطی جزیره خارک با گناوه را قطع کند.
چارهای نمانده بود جز اینکه نیروها با قایقهای کوچک ماهیگیری هفتنفره، مسیر بین جزیره و گناوه را طی کنند. ریسک این جابهجایی بسیار بالا بود. دریا طوفانی و ناآرام بود و هر لحظه امکان واژگون شدن قایقها در خلیج وجود داشت. بااینحال، بچهها داوطلب شدند تا با همان قایقهای کوچک، خود را از گناوه به خارک برسانند. باورتان میشود؟ حتی یک نفر هم پا پس نکشید. حتی مدیر مجتمع هم با همان قایقهای کوچک ماهیگیری خودش را به جزیره رساند تا در کنار دیگر کارکنان باشد.»
نبرد با موج و موشک در راه خارک/ مسیر پراضطرابی که کارگران را به خارک رساند
«روحالله بویراحمدی» آن دقیقههای پر اضطراب را با روایتش پیش روی ما قرار میدهد؛ « وقتی خلیجفارس طوفانی میشود، حتی کشتیهای مسافربری هم ترجیح میدهند در بندر بمانند. چون موجهای بلند و بادهای تند، با کشتیها شوخی ندارد و میتواند کشتیها را غرق کند. اما این خطرها درست وسط جنگ رمضان، برای کارگران پتروشیمی بیمعنا بود. ما به گروههای 7 نفره تقسیم شدیم. از بندر گناوه سوار قایقهای ماهیگیری شدیم. مسیر خارک تا گناوه در حالت عادی بیشتر از چهل دقیقه طول نمیکشد، اما آن روز موجها قایقهای ماهیگیری را بالا میبردند و با ضربهای سنگین پایین میانداختند. هر بار بدنه قایق چند لحظه در هوا معلق میماند و بعد با یکصدای کوتاه و خفه دوباره به آب مینشست. موجها ما را تا نیم متر از جایشان بلند میکرد و دوباره به کف قایق میکوبید. هر بار که قایق روی موج بالا میرفت، این احتمال هم بود که در فرود بعدی تعادلش را از دست بدهد.
کارگران اهل جنوب با این لحظهها غریبه نبودند. بیشترشان با همین موجها بزرگ شده بودند. بااینحال، آن روز حتی برای ما هم دلهرهآور بود. در میان مسافران، کارگرانی هم بودند که از شهرهای دیگر آمده بودند و معمولاً با هواپیما به جزیره میآمدند و پیشازاین، خلیجفارس را فقط از پنجره هواپیما دیده بودند، اما آن روزهای جنگ همه برای رسیدن به محل کار، به جنگ با دریا رفته بودند. گذشته از خطر واژگون شدن قایقها وسط خلیج طوفانی، هر لحظه این احتمال وجود داشت که موشکها قایقها را هم نشانه بگیرند. اما هیچکس پا پس نکشید و بالاخره قایقها بعد از یک ساعت و نیم دستوپنجه نرم کردن با موجها به اسکله خارک رسیدند. کار تازه شروع شده بود. مسافران قایق همان کارگرانی بودند که باید مستقیم به محل کار میرفتند تا مراقب باشند شعلهای که بالای برجهای پتروشیمی میسوخت، خاموش نشود.»
داغِ سنگینِ اولاد و سنگری که خالی نشد
عزت و شرف خارک را باید در سیمای موسپیدکردههایی که عمرشان را در صنعت پتروشیمی گذاشتهاند، جستوجو کرد. سربلندی خارک مدیون مردانی چون «ماشالله زمانی» و «عبدالجلیل جعفری» از کارکنان پتروشیمی خارک است. در جنگ رمضان، پسران هر دو ، سرباز وطن بودند؛ یکی در پایگاه مرزبانی گناوه و دیگری در پایگاه کنارک. در اوایل جنگ، به فاصله چند روز، هر دو پدر داغدار پسران جوانشان شدند که در حمله دشمن به پایگاههای دریایی به شهادت رسیدند. اما روایت این پدران، فراتر از سوگواریهای مرسوم است. هر دو پدر بعد از به خاکسپاری فرزندان فدایی وطنشان به جزیره برگشتند.
«بابا ما پیروزیم»
گفتوگو با پدر شهید زمانی که با 21 سال سابقه کار از مو سپید کرده های پتروشیمی خارک است ما را به روزهای پرالتهاب جزیره می برد. «ماشالله زمانی» از شبی می گوید که خبر آسمانی شدن فرزندش را شنید؛ «ساعت یازده و نیمشب 14 اسفند بود که برای آخرین بار با پسرم در پایگاه دریایی گناوه حرف زدم. صدای حمید پر از آرامش بود؛ گفت: بابا من سر پستم و حالم خوبه. نیم ساعت بعد، پایگاه، مورد اصابت قرار گرفت. ساعت دوازده و نیمشب بود که تلفنم زنگ خورد و خبر شهادت حمید را به ما دادند.
بعد از خاکسپاری و مراسم تشییع حمید، به پتروشیمی برگشتم و سر شیفتم حاضر شدم. همکاران نگران بودند و از حضور من تعجب کردند. به آنها گفتم سختتر از داغِ اولاد مگر داریم؟ اما پسر من جانش را داد تا وجببهوجب این خاک و این تأسیسات سر پا بماند. امروز هم که دوباره همان آدمها زبان به تهدید باز کردهاند، ما اینجا هستیم. خون بچههای ما پای این صنعت و این آبوخاک ریخته شده و با چند تهدید توخالی، نه چرخ اینجا از کار میافتد و نه ما سنگر را خالی میکنیم. من با داغ سنگین اولاد به خارک برگشتم تا ادامهدهنده همان راهی باشم که بچهام با خونش امضا کرد. یادم هست پسرم همیشه میگفت: ‘بابا ما پیروزیم! شک نکن. ’ من هم با همان اطمینان قلبی به خارک برگشتم تا جای خالیاش را با کار و تولید پر کنم.»
عبدالجلیل جعفری نیز بلافاصله پس از تشییع پیکر فرزند شهیدش به مجتمع بازگشت. این یعنی کار در خارک، برای نان نبود، برای آرمان بود.
خارک؛ سد انسانی در برابر رویاهای تکراری
امروز که دوباره التهاب به خلیجفارس برگشته و در آنسوی دنیا، رویای اشغال خارک و توقف شریانهای انرژی ایران بر زبانها افتاده است، مرور این روایتها دیگر فقط یک یادآوری تاریخی نیست، بلکه خوانشِ دقیق وضعیتِ اکنونِ ماست.
شاید لحن تهدیدها عوض شده باشد، اما مختصات قدرت در خارک تغییری نکرده است. رؤیای ترامپ و کاخ سفید برای بهزانو درآوردن ایران از دروازه این جزیره، پیشازاین یکبار پشت صخرههای مقاوم خارک متوقف شده و امروز هم به همان سد انسانی برخورد خواهد کرد. تا زمانی که میراث ایستادگی در میان کارکنان صنعت زنده است و روحیه «ماشالله زمانی»ها و «عبدالجلیل جعفری»ها روی سکوها و در اتاقهای فرمان نفس میکشد، این خط و نشانهای تازه، چیزی جز تکرار یک اشتباه محاسباتی نیست.
کارگران پتروشیمی سالهاست ثابت کردهاند که متغیر اصلی و تعیینکننده در روزهای بحران، نه ناوها و تهدیدهای نظامی، بلکه اراده شجاعانه سرمایه انسانی است، ارادهای که دیروز در میان موج و آتش، پرچم تولید ملی را بالا نگه داشت و امروز هم با همان صلابت و بدون هراس از طوفانهای تازه، از سنگر اقتصاد و صنعت پاسداری میکند.
منبع: خبرگزاری فارس
این گزارش، روایتی زنده از مجاهدت خاموش کارگران صنعت پتروشیمی در شاهراه انرژی کشور است؛ همان سد انسانی نفوذناپذیری که نشان میدهد پاسخ تهدیدهای امروز، نه در میدان سیاست که روی سکوها و با دستان روغنی کارگرانی داده میشود که فلرهای خارک را روشن نگه داشتهاند.
در جزیره خارک در جنگ رمضان چه گذشت؟
کارکنان پتروشیمی خارک در اوج تهدیدها و در جنگ رمضان، حتی یک روز هم جزیره را ترک نکردند و کار را زمین نگذاشتند و هر روز حضور نیروها در میانه معرکه، آن هم در شرایطی که سایتهای صنعتی و پتروشیمی از اصلیترین اهداف دشمن و در معرض بالاترین سطح خطر بودند، حماسهای از جانفشانی بود. اما این جانفشانی در روایت حسین مظفری، از کارکنان پتروشیمی خارک، به اوج میرسد، آنجا که کارگران زمین را به آسمان و آسمان را به زمین دوختند تا در اوج تهدید و ناامنی، خودشان را به شیفت کاری برسانند.
مظفری روایت میکند: «اوایل فروردین بود. زمان چنج شیفت رسیده بود و باید حدود ۴۰۰ نفر از نیروهای پتروشیمی بین خارک و گناوه جابهجا میشدند. فرودگاه خارک هم به دلیل بمباران، دیگر قابلاستفاده نبود. بهترین گزینه برای جابهجایی نیروها، کشتیهای مسافربری بود. اما موشکهای آمریکایی و صهیونیستی حتی به کشتیهای مسافربری هم رحم نکردند. چند دقیقه مانده به تحویل سال، یک کشتی مسافربری در اسکله جزیره خارک هدف موشک قرار گرفت و نابود شد. آمریکا عملا همه تلاش خود را کرده بود تا مسیرهای ارتباطی جزیره خارک با گناوه را قطع کند.
چارهای نمانده بود جز اینکه نیروها با قایقهای کوچک ماهیگیری هفتنفره، مسیر بین جزیره و گناوه را طی کنند. ریسک این جابهجایی بسیار بالا بود. دریا طوفانی و ناآرام بود و هر لحظه امکان واژگون شدن قایقها در خلیج وجود داشت. بااینحال، بچهها داوطلب شدند تا با همان قایقهای کوچک، خود را از گناوه به خارک برسانند. باورتان میشود؟ حتی یک نفر هم پا پس نکشید. حتی مدیر مجتمع هم با همان قایقهای کوچک ماهیگیری خودش را به جزیره رساند تا در کنار دیگر کارکنان باشد.»
نبرد با موج و موشک در راه خارک/ مسیر پراضطرابی که کارگران را به خارک رساند
«روحالله بویراحمدی» آن دقیقههای پر اضطراب را با روایتش پیش روی ما قرار میدهد؛ « وقتی خلیجفارس طوفانی میشود، حتی کشتیهای مسافربری هم ترجیح میدهند در بندر بمانند. چون موجهای بلند و بادهای تند، با کشتیها شوخی ندارد و میتواند کشتیها را غرق کند. اما این خطرها درست وسط جنگ رمضان، برای کارگران پتروشیمی بیمعنا بود. ما به گروههای 7 نفره تقسیم شدیم. از بندر گناوه سوار قایقهای ماهیگیری شدیم. مسیر خارک تا گناوه در حالت عادی بیشتر از چهل دقیقه طول نمیکشد، اما آن روز موجها قایقهای ماهیگیری را بالا میبردند و با ضربهای سنگین پایین میانداختند. هر بار بدنه قایق چند لحظه در هوا معلق میماند و بعد با یکصدای کوتاه و خفه دوباره به آب مینشست. موجها ما را تا نیم متر از جایشان بلند میکرد و دوباره به کف قایق میکوبید. هر بار که قایق روی موج بالا میرفت، این احتمال هم بود که در فرود بعدی تعادلش را از دست بدهد.
کارگران اهل جنوب با این لحظهها غریبه نبودند. بیشترشان با همین موجها بزرگ شده بودند. بااینحال، آن روز حتی برای ما هم دلهرهآور بود. در میان مسافران، کارگرانی هم بودند که از شهرهای دیگر آمده بودند و معمولاً با هواپیما به جزیره میآمدند و پیشازاین، خلیجفارس را فقط از پنجره هواپیما دیده بودند، اما آن روزهای جنگ همه برای رسیدن به محل کار، به جنگ با دریا رفته بودند. گذشته از خطر واژگون شدن قایقها وسط خلیج طوفانی، هر لحظه این احتمال وجود داشت که موشکها قایقها را هم نشانه بگیرند. اما هیچکس پا پس نکشید و بالاخره قایقها بعد از یک ساعت و نیم دستوپنجه نرم کردن با موجها به اسکله خارک رسیدند. کار تازه شروع شده بود. مسافران قایق همان کارگرانی بودند که باید مستقیم به محل کار میرفتند تا مراقب باشند شعلهای که بالای برجهای پتروشیمی میسوخت، خاموش نشود.»
داغِ سنگینِ اولاد و سنگری که خالی نشد
عزت و شرف خارک را باید در سیمای موسپیدکردههایی که عمرشان را در صنعت پتروشیمی گذاشتهاند، جستوجو کرد. سربلندی خارک مدیون مردانی چون «ماشالله زمانی» و «عبدالجلیل جعفری» از کارکنان پتروشیمی خارک است. در جنگ رمضان، پسران هر دو ، سرباز وطن بودند؛ یکی در پایگاه مرزبانی گناوه و دیگری در پایگاه کنارک. در اوایل جنگ، به فاصله چند روز، هر دو پدر داغدار پسران جوانشان شدند که در حمله دشمن به پایگاههای دریایی به شهادت رسیدند. اما روایت این پدران، فراتر از سوگواریهای مرسوم است. هر دو پدر بعد از به خاکسپاری فرزندان فدایی وطنشان به جزیره برگشتند.
«بابا ما پیروزیم»
گفتوگو با پدر شهید زمانی که با 21 سال سابقه کار از مو سپید کرده های پتروشیمی خارک است ما را به روزهای پرالتهاب جزیره می برد. «ماشالله زمانی» از شبی می گوید که خبر آسمانی شدن فرزندش را شنید؛ «ساعت یازده و نیمشب 14 اسفند بود که برای آخرین بار با پسرم در پایگاه دریایی گناوه حرف زدم. صدای حمید پر از آرامش بود؛ گفت: بابا من سر پستم و حالم خوبه. نیم ساعت بعد، پایگاه، مورد اصابت قرار گرفت. ساعت دوازده و نیمشب بود که تلفنم زنگ خورد و خبر شهادت حمید را به ما دادند.
بعد از خاکسپاری و مراسم تشییع حمید، به پتروشیمی برگشتم و سر شیفتم حاضر شدم. همکاران نگران بودند و از حضور من تعجب کردند. به آنها گفتم سختتر از داغِ اولاد مگر داریم؟ اما پسر من جانش را داد تا وجببهوجب این خاک و این تأسیسات سر پا بماند. امروز هم که دوباره همان آدمها زبان به تهدید باز کردهاند، ما اینجا هستیم. خون بچههای ما پای این صنعت و این آبوخاک ریخته شده و با چند تهدید توخالی، نه چرخ اینجا از کار میافتد و نه ما سنگر را خالی میکنیم. من با داغ سنگین اولاد به خارک برگشتم تا ادامهدهنده همان راهی باشم که بچهام با خونش امضا کرد. یادم هست پسرم همیشه میگفت: ‘بابا ما پیروزیم! شک نکن. ’ من هم با همان اطمینان قلبی به خارک برگشتم تا جای خالیاش را با کار و تولید پر کنم.»
عبدالجلیل جعفری نیز بلافاصله پس از تشییع پیکر فرزند شهیدش به مجتمع بازگشت. این یعنی کار در خارک، برای نان نبود، برای آرمان بود.
خارک؛ سد انسانی در برابر رویاهای تکراری
امروز که دوباره التهاب به خلیجفارس برگشته و در آنسوی دنیا، رویای اشغال خارک و توقف شریانهای انرژی ایران بر زبانها افتاده است، مرور این روایتها دیگر فقط یک یادآوری تاریخی نیست، بلکه خوانشِ دقیق وضعیتِ اکنونِ ماست.
شاید لحن تهدیدها عوض شده باشد، اما مختصات قدرت در خارک تغییری نکرده است. رؤیای ترامپ و کاخ سفید برای بهزانو درآوردن ایران از دروازه این جزیره، پیشازاین یکبار پشت صخرههای مقاوم خارک متوقف شده و امروز هم به همان سد انسانی برخورد خواهد کرد. تا زمانی که میراث ایستادگی در میان کارکنان صنعت زنده است و روحیه «ماشالله زمانی»ها و «عبدالجلیل جعفری»ها روی سکوها و در اتاقهای فرمان نفس میکشد، این خط و نشانهای تازه، چیزی جز تکرار یک اشتباه محاسباتی نیست.
کارگران پتروشیمی سالهاست ثابت کردهاند که متغیر اصلی و تعیینکننده در روزهای بحران، نه ناوها و تهدیدهای نظامی، بلکه اراده شجاعانه سرمایه انسانی است، ارادهای که دیروز در میان موج و آتش، پرچم تولید ملی را بالا نگه داشت و امروز هم با همان صلابت و بدون هراس از طوفانهای تازه، از سنگر اقتصاد و صنعت پاسداری میکند.
منبع: خبرگزاری فارس


